پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد

چنان آسان که گفتی حرف از دل بر زبان آمد

تو بی پروا ندیدی تا هما بر استخوان ما

ندانستی که گاهی بر سر ما می توان آمد

بخون خوردن چنان دل عادتی دارد که جام می

بدست هر که دید از شوق آبش در دهان آمد

بکج رفتاری و ناراستی عالم چنین مایل

چسان تیر مراد ما تواند بر نشان آمد

بیادم می دهد شیرینی کنج قناعت را

بخاطر هر که آن کنج لب شکرفشان آمد

میان شاهدان باغ هم رشک و حسد دیدم

بجوش از غیرت گلنار خون ارغوان آمد

نداند گر کسی راه گلستان را در این موسم

بگلشن از صدای خنده گل می توان آمد

بامید خلاصی دست و پائی می زند سعیم

در آن دریا که نتوانست ساحل بر کران آمد

کلیم ار عندلیب دل ز دام آمد سوی گلشن

نه بهر گل که از بهر وداع آشیان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.