پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵

خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود

ریشِ تو مرهمِ دلِ پرداغِ من شود

ابرو به گوشه ای رود از ملک دلبری

چشمی که بود میکده، بیت الحزن شود

عادت به صبر ، عاشق رنجیده را مده

چون کهنه شد صبوری او سوختن شود

در حیرتم ز شوق حریفان می پرست

چون صبر می کنند که صهبا کهن شود

هنگام پای بوس تو خواهم که چون رکاب

از پای تا به سر همه اعضا دهن شود

گرد دل آتشست زشوق، از بلا چه باک

فانوس را حصار خطر پیرهن شود

بر کف نهاده حاصل کونین می رویم

در آن رهی که ریگ روان راهزن شود

ما را چه اختیار بود جرم تیشه چیست

گر بت تراش گردد ور بت شکن شود

از گریه های شوق ندارد بتن کلیم

خون آنقدر ذخیره که رنگین کفن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.