پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود

چشمی دگر براه خدنگت عیان شود

یارم بخشم رفته اگر عمر رفته است

چندان نمی رود که ز چشمم نهان شود

واصل ز حرف چون و چرا بسته است لب

چون ره تمام گشت جرس بیزبان شود

خاکش بسر که گریه بیحاصل منست

آن باده ایکه بر دل مینا گران شود

خاطر نشان شود بتو تأثیر تیر آه

روزیکه پشت طاقت عاشق کمان شود

طفلی که سینه شانه شد از زخم خط او

چندان نکرده مشق که دستش روان شود

خوش می برد رسائی زلف تو کار پیش

زیبد که حلقه اش کمر آن میان شود

افتاده را بچشم حقارت مبین که خاک

گر سر کشد غبار دل آسمان شود

کردی کلیم قافله اشک را روان

کو لخت دل که آتش این کاروان شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.