پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد

آنکه لاف پهلوانی زد هم از صهبا فتاد

گردباد از سیر صحرا پای در دامن کشید

نوبت هامون‌نوردی تا با شک ما فتاد

گریه نبود دیده‌ام گر دجله‌افشانی کند

کآب در چشمم ز دود آتش سودا فتاد

تا دم آخر بود سر در هوا مانند شمع

دیده هرکس که بر آن قامت زیبا فتاد

می‌دهد ز آشفتگی درس سیه‌روزی ز ما

زلف او با این پریشانی چه خوش انشا فتاد

عندلیب آن گلستانم که بندد باغبان

دیده را هر گه نقاب از چهره گل‌ها فتاد

هرکه در راه طلب خو کرد با آوارگی

گر به سان شمع یک جا شد مقیم از پا فتاد

از کمال اتحاد حسن و عشق آخر کلیم

هر گره کز زلف او وا شد به کار ما فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.