پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

غبار کوی تو گر توتیای دیده شود

بهرچه چشم گشایم بهشت دیده شود

بغیر من که ببزم وصال راهم نیست

کسی ندیده که پروانه پر بریده شود

بسر مزن که تنت را چو شمع بگدازد

گلی که از چمن روزگار چیده شود

خلاف گفته او تا عمل کنم باید

که پند ناصح پرگو گهی شنیده شود

بصبر کوش که گر خار جور گردون را

زپا بر آری در دیده ات خلیده شود

ز آه و ناله طمع بسته ام که رام شود

چنان شکاری کز دم زدن رمیده شود

برای گردن جان کم زطوق لعنت نیست

زبار منت کس گر قدت خمیده شود

زجوش خون شهیدان اگر در آن سر کوی

کسی بخاک نشیند بخون طپیده شود

رسید هر که بحد کمال خواری دید

بلی بخاک فتد میوه چون رسیده شود

کلیم پیر شدی وقت آن هنوز نشد

که طفل طبع زشیر هوس بریده شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.