پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود

بخت اگر یاری نماید مشک مرهم می‌شود

عیش اگر هم رو دهد بی‌تلخی اندوه نیست

همچو نوروزی که واقع در محرم می‌شود

قتل ما هرگاه باشد می‌توان، تعجیل چیست

کشتن شمع حیات ما به یک دم می‌شود

تا چه آرد بر سر بال کبوتر نامه‌ام

خامه‌ام هردم ز بار درد دل خم می‌شود

هست با خونین‌دلانم الفتی کز بعد مرگ

خاک من بر زخم اگر پاشند مرهم می‌شود

بس که شاداب است گلشن از سرشک عندلیب

آتش ار بر روی گل ریزند شبنم می‌شود

در دیار ما مصیبت دوستی عامست، عام

کز چراغی مرده در یک شهر ماتم می‌شود

همچو محجوبی که در شهر غریب آمد درون

خواب در چشمم به مردم آشنا کم می‌شود

تا کلیم از آدمیت لاف زد بی‌غم نبود

غم بود تخمی که سبز از خاک آدم می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.