پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید

که در ره تو تواند ز پای خار کشید

بهوش خویش نیامد دل و دمید خطش

دواند ریشه جنونی که تا بهار کشید

بچاره موج حوادث فتاده ام، چکنم

نمی توانم خود را بیک کنار کشید

برای دیده، بیچاره ای دگر می خواست

اگر ز پای کسی روزگار خار کشید

چه صیدها که بدام فریب می آرد

بدست خویش خدنگی که از شکار کشید

کسی که سراناالحق نخواست فاش شود

درید پرده منصور را بدار کشید

لبم بذوق خموشی زهم جدا نشود

نمی توانم خمیازه در خمار کشید

بدور شهر وجود از غبار خاطر من

اگر مجال بود می توان حصار کشید

کلیم گوشه چشمی ز یار می خواهد

که انتقام تواند ز روزگار کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.