پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد

چو میرد باغبان این نخل برگ و بار می‌آرد

کدورت می‌فزاید جام خاکی، حیرتی دارم

که این آیینه چون بی‌نم بود زنگار می‌آرد

دلی دارم چنان بیگانه از عشرت که در گلشن

پی نظاره گل روی در دیوار می‌آرد

دیاری کش تو بی‌پروا طبیب دردمندانی

اجل از رحم شربت بر سر بیمار می‌آرد

نصیبم نیست شهد راحتی بی‌زهر اندوهی

صبا بوی گل گر آورد با خار می‌آرد

کلیم از گریه گفتم آبرویی رو دهد ما را

چه دانستم که اشک آتش بروی کار می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.