پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رود

می‌رود دریا ز پی، ساحل چو پس‌تر می‌رود

جوش سودا را علاج از دیده تر می‌کنم

آب می‌ریزند بر دیگی که از سر می‌رود

نه همین خم را دل پر، زین حریفانست و بس

زین تنک‌ظرفان چه خون کز چشم ساغر می‌رود

طالع دون از پی یک مطلب عالی نرفت

بخت ما دایم به صید مرغ بی‌پر می‌رود

آنچنان خونین دلی دارم که چون سوزد ز غم

خون ز دودش جای اشک از چشم اختر می‌رود

از دل من دیده ویران شد ز دست‌انداز اشک

می‌رود آبادی از راهی که لشکر می‌رود

ما و شمع از ترک سر آزاد از محنت نه‌ایم

آتش سودا به جا ماند اگر سر می‌رود

طفل اشکم آنچنان عادت به دامن کرده است

کز کنارم راست تا دامان محشر می‌رود

می‌رود بر آب اگر زاهد کلیم از آبله

در ره سودای او بر روی اخگر می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.