پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

میخانه چو من رند نکو نام ندارد

از می کشیم شکوه لب جام ندارد

از ثابت و سیاره گردون بحذر باش

کاین مزرعه یکدانه بیدام ندارد

هر سنگ که خورد از کف اطفال نگهداشت

دیوانه مگو فکر سرانجام ندارد

پیوستگی مقصدم از پا ننشاند

گر موج بساحل رسد آرام ندارد

در چارسوی دهر خریدار وفا نیست

با آنکه متاعیست که ایام ندارد

از او سر اگر رنجه شود تلخ نگوید

همچون لب ساغر لب دشنام ندارد

در زلف دل سوخته ام بهر چه بندی

این مرغ کباب آگهی از دام ندارد

آمد بسر شکر کلیم از پس شکوه

برگشت از آن راه که انجام ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲چند دل تلخی غم را شکرستان داند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.