پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲

چند دل تلخی غم را شکرستان داند

خاک را بر سر سودازده سامان داند

گر حق راه طلب را بشناسد سالک

دیده را خاتم انگشت مغیلان داند

هر که سوداگر کالای وفا شد باید

که کسادی را آرایش دکان داند

جاهل ار خود را دانسته بچاه اندازد

از جفای فلک و گردش دوران داند

هر کرا تنگدلی عینک بینائی داد

صبح را تیره تر از شام غریبان داند

دل که از چاشنی درد خبردار بود

پاس غمهای ترا خدمت مهمان داند

پند گو ترک من غمزده نتواند کرد

وز بهشتی چو تو قطع نظر آسان داند

مرد بیداد کلیم است که بر تارک خویش

سایه تیغ ترا سنبل و ریحان داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.