پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹

اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند

سیل خراب می‌کند لیک وطن نمی‌کند

بار غم فراق تو بس که شکسته پیکرم

داغ به سینه‌ام کنون تکیه به من نمی‌کند

آه ز شرح حال ما بسته زبان خویش را

دیده به طفل اشک خود هیچ سخن نمی‌کند

گرد هلال رشک تو بس که گرفته روی گل

ابر وفا به شستن روی چمن نمی‌کند

روی‌شناس درد و غم ساخته خوش‌لباسیم

زآنکه تنم ز داغ تو جامه کهن نمی‌کند

چشم سخنور ترا تا به نظر نیاورد

طبع کلیم هیچگه فکر سخن نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.