پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰

اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد

راهش بخویش دیده گریان نمی دهد

سر بر تن صدف نبود زانکه روزگار

یکجا به هیچکس سر و سامان نمی دهد

در کار خویشتن دل دیوانه عاقلست

ویرانه را به ملک سلیمان نمی دهد

جامست بی تعلق دوران که غیر او

خندان و روشکفته بکس جان نمی دهد

وصلش گران خری، ندهی جان اگر به نقد

کالای نسیه را کسی ارزان نمی دهد

تا تیغ جور حادثه ای در زمانه هست

میراب دهر آب به بستان نمی دهد

چشمی که از سواد سخن روشنی گرفت

این سرمه را بملک صفاهان نمی دهد

با رهنما چه کار اگر شوق کاملست

کس سیل را سراغ بیابان نمی دهد

در دل نگه مدار کلیم اشک شوق را

این طفل را کسی بدبستان نمی دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹تا در ره تو چشم امیدم دچار شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.