پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲

کسب کمال اهل جهان کسب زر بود

علامه آن بود که زرش بیشتر بود

نیک و بد زمانه بود کاش مثل هم

خارش بسر رسد گلش ار تا کمر بود

داد از نفس درازی این دل که همچو شمع

یک آه گرمش از سر شب تا سحر بود

خون شد دلم چو لذت آوارگی شناخت

تا در لباس موج گهر در سفر بود

ماه نوی که یکشبه باشد تمام عمر

در آسمان حسن هلال کمر بود

آن ناوک و هدف که بعید وصال هم

هرگز نمی رسند دعا و اثر بود

از هر مراد کامروا باد آنکه گفت

ترک مراد صندل هر دردسر بود

نیرنگ بین که آفت سالک ز تشنگیست

در آن رهی که نقش قدم چشم تر بود

یارب ز حال ما چه تواند بیان نمود

آن قاصدی که با تو زخود بیخبر بود

از دوستان رسد همه آفت بدوستان

چشم گهر سفید ز آب گهر بود

آورده ام به پیش ز آوارگی کلیم

راهی که خضرش از پی راه دگر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹تا در ره تو چشم امیدم دچار شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰میخانه چو من رند نکو نام ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.