پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود

نقش رخت ز دیده به طوفان نمی‌رود

با بخت تیره چون به تماشای او روم

در شب کسی به سیر گلستان نمی‌رود

عاشق به سان شمع بود از غرور عشق

در زندگی سرش به گریبان نمی‌رود

شمع قلم ز نامهٔ گرمم به ته رسید

شوقم هنوز بر سر عنوان نمی‌رود

تن سرد گشت و داغ جنون گرم سوختن

سر در ره رفته و سامان نمی‌رود

ساقی ز می کدورت دل کم نمی‌شود

بنشین که داغ لاله ز باران نمی‌رود

چندان که می‌رویم به جایی نمی‌رسیم

ریگ ار روان بود ز بیابان نمی‌رود

افتم به فکر زلف تو هنگام بیخودی

مستش مدان کسی که پریشان نمی‌رود

دیگر کلیم اگر ز لگدکوب حادثه

چون سرمه می‌شود ز صفاهان نمی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹تا در ره تو چشم امیدم دچار شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰میخانه چو من رند نکو نام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.