پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد

نسب گوهر بی آب بدریا نرسد

رشته طول امل عارف روشندل را

راست چون رشته شمعست بفردا نرسد

بخت چون سدره کام شود عاشق را

اثر گرمی خورشید بحر با نرسد

دو جهان حسرت بالات الف کش دارد

سرو را با تو بیک فاخته دعوا نرسد

آنقدر کارشکن صافدلان را شده جمع

که دگر دشمنی شیشه بخارا نرسد

حالت شمع دلیلست که در کشور عشق

سر بسامان بجز از آتش سودا نرسد

ظاهر و باطنم از بسکه بود دور از هم

رنگ خونم ز ته پوست بسیما نرسد

ما درین غمکده هم طالع زخم آمده ایم

خنده بی گریه خونین بلب ما نرسد

همتم هست رسا بختم اگر کوتاهست

پشت پایم رسد ار دست بدنیا نرسد

کس چه داند که کلیم ابر کدامین وادیست

قاصد سیل گر از جانب صحرا نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.