پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود

خوناب این کباب بر آتش چکیده بود

در گلستان بیاد دهان تو غنچه را

امسال باغبان همه نشکفته چیده بود

همچون چراغ روز براه تو سوختیم

لخت جگر که انجمن افروز دیده بود

بیروی تو ز دیدن گل چشم حیرتم

افکارتر ز گوش نصیحت شنیده بود

چون گوهرم بسوی وطن بازگشت نیست

این مرغ از آشیان به چه طالع بریده بود

ایدل ز سخت گیری صیاد ما مپرس

آنرا که بست رشته بپا پا بریده بود

می خواست جای خار دگر واکند کلیم

خار غم ترا اگر از پا کشیده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶دل تمنای درد او دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.