پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد

سرشک سرخ بصد باغ ارغوان ندهد

کدام گنج که در کنج خاکساری نیست

رو از زمین بطلب هر چه آسمان ندهد

زفیض باطنی پیر جام محرومست

کسیکه دست ارادت به میکشان ندهد

من از جفای تو رسوا شدم که تیر ستم

نمی شود هدف خویش را نشان ندهد

مجاوران چه خبر از مسافران دارند

خبر زحال دل گمشده زبان ندهد

زراه پرخطر عشق هیچ نیست عجب

که جاده مار شود ره بکاروان ندهد

بنای دوستی دهر سست شد چندان

که کاه پشت بدیوار این زمان ندهد

زرنج گرسنگی چونکه تشنگی بهتر است

خوش آنکه آبرخ خویش را بنان ندهد

کلیم بوسه چه خواهی باین تهیدستی

از آن حریف که دشنام رایگان ندهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.