پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود

آنچه کرد اصلاح عیش تلخ بخت شور بود

دوش از بزم نشاط ما نوائی برنخاست

تار گفتی بی تو موی کاسه طنبور بود

با گرانان درنمی آید سبکروحست عشق

آشنائی آتش او پنبه منصور بود

عمر کم بر جان گوارا کرد بار زندگی

روز کوته مایه آسایش مزدور بود

در پناه بدنهادی می توان ایمن نشست

نیش دایم پاسبان خانه زنبور بود

طاعت زاهد چو آه بوالهوس بالا نرفت

زانکه معراج امید او وصال حور بود

رهنمایان زمان ما همه ره می زنند

زان میان گر راستی دیدم عصای کور بود

کعبه سالک بود آنجا که از پا اوفتاد

گر قدم در ره نمی فرسود منزل دور بود

دارم اقبالیکه با هر کس در افتادم کلیم

بخت سست افتاده تر از بستر رنجور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.