پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲

از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید

که کار آینه گاهی ز آب می‌آید

اگرچه دیده به پایت نمی‌توانم سود

خوشم که اشک منت تا رکاب می‌آید

چو بینمت نتوانم که ضبط گریه کنم

ز دود زلف به چشم من آب می‌آید

به ملک حسن کسی با تو روبه‌رو نشود

سخن در آینه و آفتاب می‌آید

حیا به گوشه آن چشم مست جا کرده

چو زاهدی که به بزم شراب می‌آید

ز کشت سوخته‌ام بس که دود می‌خیزد

سرشک رحم به چشم سحاب می‌آید

به کار و بار جهان دیده را دگر مگشا

چه فال عافیت از این کتاب می‌آید

کدام خرمن گل را کشیده در آغوش

کز آب آینه بوی گلاب می‌آید

جواب نامه همین پاره کردن است کلیم

مگو که قاصد ما بی‌جواب می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.