پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد

نه چشم مست تو فکر خمار من دارد

ز گریه چشمم چون شد سپید دانستم

که صبحی از پی شب‌های تار من دارد

ز ضبط گریه چو گل عاجز است پنداری

خبر ز گریهٔ بی‌اختیار من دارد

دو چشم کم‌نگهت کاشکی به من می‌داشت

سری که زلف تو با روزگار من دارد

ز داغ کهنه گل تازه‌ام فسرده‌تر است

به روی کار چه آبی بهار من دارد

به مرگ صلح کنم با زمانه تا نفسی‌ست

جهان بر آینهٔ دل غبار من دارد

عجب مدار که آتش به گورم اندازد

همان شرار که سنگ مزار من دارد

درین بهار گل چاک آنچنان بالید

که یک گل است که جیب و کنار من دارد

گل شکایت نشکفته و شکفته کلیم

دل پر آبلهٔ داغدار من دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.