پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد

شکسته پای بمقصود یک قدم دارد

ز راز خاطر هم آگهیم و سینه ما

ز کاوش مژه چون سبحه ره بهم دارد

ز نقش پای بیابان نورد غم پیداست

نشان هر سر خاری که در قدم دارد

سخن زمن نتراود چو سینه چاک نیم

همیشه نال تنم عادت قلم دارد

جدا زکوی تو خونم سبیل شد چکنم

که مرغ ایمنی از پرتو حرم دارد

روان چو کاغذ بادش کنم نه پیچیده

زبسکه دیده ام از خون دیده نم دارد

بغیر خون نتراود ز نامه های کلیم

بکف مگر زنی تیر او قلم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.