پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد

بیمار عجب نیست اگر کم سخن افتد

نزدیک بآسیب چنانم که پس از مرگ

از شمع مزار آتشم اندر کفن افتد

دل رنگ ندارد زتو چون داغ ز لاله

داغست همان گر بتو هم پیرهن افتد

حاشا که دل از توبه پشیمان شود اما

هر کس دم آبی خورد آتش بمن افتد

ای جیب و کنار دگران را گل و با من

ناسازتر از خار که در پیرهن افتد

یوسف چو ز آسیب محبت بچه افتد

یعقوب چه نالد که به بیت الحزن افتد

غافل نشوی از نگه باز پسینش

بیمار غمت را چو زبان از سخن افتد

در دل بدل حب وطن مهر غریبی است

خوش وقت کلیم ار به بهشت دکن افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶دل تمنای درد او دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.