پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد

تا نگردد راه گم کی رهنمایی می‌رسد

خون خود بر گل‌رخان شهر قسمت می‌کنم

هرکه می‌آید به دست او حنایی می‌رسد

رشک بر سنگ فلاخن برده سرگردانیم

کو پس از سرگشتگی آخر به جایی می‌رسد

گرچه سیلم برنمی‌دارد ز راه انتظار

می‌روم از جا اگر آواز پایی می‌رسد

با رخت افسانه گلشن ز بس کوتاه شد

نه ز گل بویی نه از بلبل نوایی می‌رسد

وعده وصلت به دل گر می‌دهم بر من مخند

هرکه بیند خسته را گوید شفایی می‌رسد

در سر کوی تغافل نیستم بی‌کس کلیم

گر به فریادم نگاه آشنایی می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶دل تمنای درد او دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.