پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶

گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد

جز اشک نیست ما را باری که بر گل افتد

عاقل بکار دنیا بسیار لاابالیست

همسایه جنونست عقلی که کامل افتد

سیلاب اشک مجنون تا دشتبان وادیست

کی گرد می تواند دنبال محمل افتد

از لرز بیقراری عکس افتد از کنارش

آینه گر برویت روزی مقابل افتد

یکدست تیغ و شهری سرگرم سرخ روئی

یک بخیه زخم شاید در دست صد دل افتد

گر روزگار خواهی از تو حساب گیرد

آسان شمار بر خود کاریکه مشکل افتد

دریادلان کریمند در آنچه خود نخواهند

تا خس بود کی از بحر گوهر بساحل افتد

راه گریز را هم چالاکیئی ضرور است

چون می گریزد از کار طبعی که کاهل افتد

کار کلیم باشد آنجا مگس پرانی

هر جا که دلربائی شیرین شمایل افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.