پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند

زخم خون گر مست در دل جای خود وامی‌کند

گر گدایم کاسه دریوزه چشمم پُر است

هرچه باید غم ز خاک و خون در آنجا می‌کند

تن به عریانی نخواهد داد مجنون غمت

داغ بر سر می‌نهد زنجیر در پا می‌کند

دردمندت را تب هجران دمی مهلت نداد

شعله خود با شمع تا یک شب مدارا می‌کند

تیغت اول عضوها را می‌کند از هم جدا

بعد از آن زخم ترا قسمت بر اعضا می‌کند

ناوکش در کوچه‌های زخم چندین خانه ساخت

شوخ بی‌پروای ما تعمیر دل‌ها می‌کند

دست گلچین قضا تا کی به خاکم افکند

چون گل شمعم نه بوید نه تماشا می‌کند

طفل بدخو را کنار دایه هم تسکین نداد

اشک در دامن کلیم آهنگ صحرا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.