پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷

خیال زلف تو بازم بدست سودا داد

چو سیل سلسله برپا، سرم بصحرا داد

هرآنچه در حق ما گفت غم بجا آورد

بدیده قطره ای ار گفته بود دریا داد

تمام چیده بتابوت آرزو بستم

درین چمن گل عیشی که گلبن ما داد

هزار رنگ گل حیرتم بدامان است

ببین که گلشن طالع دگر چه گلها داد

علاج طالع بیمار قفل آب و هواست

طبیب تجربه را هم بدین مداوا داد

درون سینه زبس غم نداشت جای نشست

دلم به پهلوی خود ناوک ترا جا داد

کلیم عشق بخود راه آرزو ندهد

گمان مبر که سرابش فریب دریا داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.