پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود

همچو شیون خانه زاد حلقه زنجیر بود

گریه چون سیلاب از یک خانه روی دل ندید

ناله هر جا رفت نی در ناخن تأثیر بود

تیره روزی نیست امروزی که تدبیری کنم

این سیه روزی مداد خامه تقدیر بود

در کنار مادر دهریم طفل روزه دار

رفت ایامی که پستان اهل پرشیر بود

از سرم بیرون نخواهد رفت سودایت که عشق

بر سر من بیخت هر خاکی که دامنگیر بود

در دیار آشنائی روی خندان زخم داشت

ابروی بی چین اگر دیدیم با شمشیر بود

آتش دوزخ ز ما تردامنان رنگی نداشت

آنچه ما را سوخت آنجا خجلت تقصیر بود

هر که شد قانع ببوی خانه همسایه ساخت

تا بدل بوی کبابی بود چشمم سیر بود

از هدف باید کلیم آموختن طرز وفا

صد ستم دید و همان رویش بسوی تیر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.