پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید

رو چشم بست و روی ترا در میان ندید

هر چند خرمی جهان را سبب منم

مانند ابر هیچکسم شادمان ندید

دامان من که قافله گاه سرشک بود

چیزی بغیر آتش ازین کاروان ندید

آنکس که خودنمای بود مایه دار نیست

هرگز کسی گلی بسر باغبان ندید

با آنکه بی نقاب تر از آفتاب بود

چون صبح از تبسم او کس نشان ندید

کامی بغیر دانه بی آب اختران

صید اسیر در قفس آسمان ندید

می کاهم از شکفتگی خویشتن مدام

شمعم که کس بهار مرا بیخوان ندید

خامند سربسر همه ابنای روزگار

کس میوه رسیده درین بوستان ندید

تا کی کلیم گریه کنی گاه دیدنش

کس ماه را همیشه در آب روان ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.