پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

زیک قطره سرشکم تن زجا شد

بلی اشک از رخ من کهربا شد

بمن نوبت نداد آنچشم پرحرف

پس از عمریکه راه حرف وا شد

حنای پنجه قاتل نشد حیف

که خونم آب از شرم بها شد

همیشه در طریق حق شناسی

اگر گم گشت راه از رهنما شد

بیکتائی علم گردید زلفش

بزیر بار دلها تا دو تا شد

ندیدم جز غبار خاطر از چرخ

نصیبم کرد ازین نه آسیا شد

بافسر گر رسد رفعت نیابد

سری کز کرسی زانو جدا شد

چو ندهد فرصت بر خوردن از کام

بگیر آن کام کز گردون جدا شد

کلیم از ننگ عریانی برآمد

تنش را جامعه نقش بوریا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.