پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد

گل هم به کسی چاک گریبان نفروشد

کالای دل از مشتری قدرشناس است

برق آتش خود جز به نیستان نفروشد

از عربده چشم تو هر سوی منادی‌ست

در شهر که کس باده به ترکان نفروشد

در بوم و بر ملک تجرد نتوان یافت

آن مور که منت به سلیمان نفروشد

آن جنس کسادم که به هیچ ار خردم کس

مشکل که مرا باز به نقصان نفروشد

مهلت مطلب بوسه به جان گر دهدت دوست

گر نسیه دهد جنس خود ارزان نفروشد

در صحبت افسرده‌دلان شعر نخوانم

کس مروحه در فصل زمستان نفروشد

افزون‌طلبی نیست کلیم از روش عقل

دانا سر خود در ره سامان نفروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.