پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد

شیشه ما سنگ از دست فلاخن می‌کشد

نشنود گر بوی خار از دامن صد پاره‌اش

سالک راه طلب کی پا به دامن می‌کشد

تا لبم را بسته شرم عشق می‌سوزم ز رشک

هرکجا بینم که دودی سرز روزن می‌کشد

از مغیلان کار سوزن گیر در راه طلب

نیست سالک آنکه خار از پا به سوزن می‌کشد

کشته ما را اگر ننواخت برق حادثات

نیست غافل انتظار وقت خرمن می‌کشد

در بیابان طلب تشنگی بر دم به خاک

از مزار من چراغ مرده روغن می‌کشد

گر به هجران شادمانم از امید وصل اوست

در قفس بلبل صفیر از شوق گلشن می‌کشد

بخت ما هرجا که بزم عشرتی سامان کند

شیشه راه سنگ می‌بیند چو گردن می‌کشد

در کنار خویشتن پروردمش عمری کلیم

اشک کم فرصت که لشکر بر سر من می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱زیک قطره سرشکم تن زجا شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیمشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.