پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

چند نومید ز کوی تو دل زار آید

چون تهیدست که از میکده هشیار آید

خار پا در ره ادبار ز دامن روید

سر سودا زده در جیب بدیوار آید

فقر اگر زخم زند مرهمش از عزلت نه

که تهیدست خوردن خون چو ببازار آید

عشق تا قابل زخم ستمم می داند

تیغ از موج نفس بر دل افکار آید

می کند نرگس بیمار تو غمخواری دل

همچو مستی که بپرسیدن بیمار آید

کس ندیدیم که مردود رود از در عشق

آتش آن نیستکه از خار و خسش عار آید

می توان یافت سرشگی که ز دل می خیزد

بی نشان نیست اگر طفل زگلزار آید

شب آدینه بدریوزه میخانه شهر

شیخ پنهان رود و از ره بازار آید

گر متاع سخن امروز کسادست کلیم

تازه کن طرز که در چشم خریدار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱زیک قطره سرشکم تن زجا شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیمشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.