پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد

گوشه فقر و فنا را که ز ما می گیرد

زان سعادت که بود لازم ویرانه فقر

خویش را جغد برابر بهما می گیرد

جذبه حرص بطبعی که برد پنجه فرو

از گدا کاسه و از کور عصا می گیرد

طرفه رسمی است که باشد ز همه واپس تر

هر که در کوی تو پیش از همه جا می گیرد

گل ببازار چمن خرده خود را همه روز

بصبا می دهد و بوی ترا می گیرد

چون سوی غنچه بیاد دهنت می نگرم

نمک لعل لبت چشم مرا می گیرد

در غم آباد جهان طبع شرارم هوس است

که دلش زود ازین آب و هوا می گیرد

طره در غارت جان هر مژه در دزدی دل

زین میان عاشق بیچاره کرا می گیرد

بسکه آمیخته خاکستر دل با نفسم

از دم گرم من آئینه جلا می گیرد

تیغ نازش بستم جان نستاند ز کلیم

زخم او جان زپیش روی نما می گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸چند نومید ز کوی تو دل زار آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱زیک قطره سرشکم تن زجا شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.