پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد

عاشق چو شیشه می پروای سر ندارد

تا نغمه ای نباشد نتوان ز هوش رفتن

مسکین مسافری کو ساز سفر ندارد

دل را خراب دارم تا بستگی نه بیند

از قفل بی نیازست، گر خانه در ندارد

غرق وصال آگه ز آشوب چشم بد نیست

تا دام بر نیاید ماهی خبر ندارد

دارد فلک ز انجم تخم هزار آفت

اما چو گریه ما تخم شرر ندارد

دل را جز آن پریرو عشرتگهی نباشد

آئینه جز جمالت باغ دگر ندارد

نشو و نمای راحت در آب و خاک ما نیست

در ملک خاکساری سیمرغ پر ندارد

برداشت گر زخاکم دانم بخون نشاند

چون تیغ روزگارم بیهود بر ندارد

بی آفتست دیده تا جوش خون دل هست

آب ار تنک نباشد کشتی خطر ندارد

چون دیده جهنده در خانه ام مسافر

سیرم کلیم منت از راهبر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸چند نومید ز کوی تو دل زار آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.