پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی

نیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید

بر سر شوریدگان سودای او لشکر کشید

ای دل از گرمی خورشید قیامت باک نیست

آه سردی میتوان در عرصه محشر کشید

من که یک دستم به جیب و دست دیگر بر سر است

چون توانم شاهد مقصود را در بر کشید

تا نگردد خیره هنگام تماشای رخت

دود آهم سرمه‌ای در چشم ماه و خور کشید

خوش سخن مستانه می‌گوید کلیم امشب مگر

از شراب مدحت روح الامین ساغر کشید

ای خداوندی که از نیروی اقبال بلند

چرخ را از کهکشان قدر تو خط بر سر کشید

چرخ را سرهنگ جاهت شب به نمرودی گرفت

تا سحر از مطبخ جود تو خاکستر کشید

بهر تحریر ثنایت دهر در هر سرزمین

صفحه‌های خاک را از جاده در مسطر کشید

فاخته کوکو نگوید زان که از امداد تو

داشت هرکس آرزویی تنگ اندر بر کشید

بر زمین زد شمع در پیشت کلاه از جور باد

دود آهی بس ز جان دردپرور بر کشید

سوخت باد از آتش قهر تو نامش شد سموم

انتقام شمع را عدل تو از صرصر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.