پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸

دست از ساغر امید کشیدن دارد

لب پیمانه خالی چه مکیدن دارد

تا کی از غیرت او بر سر آتش باشم

ای حریفان پر پروانه بریدن دارد

سخنم می شنود با همه بی پروائی

حرف بیربط ز دیوانه شنیدن دارد

پستی بخت بلندم ز سپهر دونست

زیر سقفی که نگونست خمیدن دارد

دل بخون تا نطپید اشک قراری نگرفت

از پی طایر بسمل چه دویدن دارد

عاقبت زاهد سر در قدح باده نهاد

بسکه عادت بدهن آب کشیدن دارد

کارم از ضعف چنان شد که زجا می پردم

دیده هر گاه که آهنگ پریدن دارد

پر گر از ناوک بیداد بود عاریه کن

در ره عشق بپروانه رسیدن دارد

رایگان منت آزار هم از چرخ مکش

نمک زخم ازین سفله خریدن دارد

می برد آینه همراه بکوی تو کلیم

که چنان می رود از راه که دیدن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.