پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

گر شبی دیده خونفشان نبود

آب در جوی کهکشان نبود

از دل ما نرفت آبله ها

ریگ صحرای غم روان نبود

هر کسی سالک ره دل نیست

راه دل راه کاروان نبود

تا سحر آرزو ببر دارد

کمری را که در میان نبود

تا زبان بسته ایم می فهمیم

سخنی را که بر زبان نبود

پس زانوی فکر مملکتی است

که در اقلیم این جهان نبود

طبق رزق صاحبان سخن

زیر سرپوش آسمان نبود

غیر حرف سبک نمی شنوم

وای بر گوشم ار گران نبود

روزیم همچو دام ماهی نیست

لقمه ای کش صد استخوان نبود

در گلستان دهر غیرکلیم

بلبل موسم خزان نبود

بحر این شعر تنگ می دانست

جای غواص اندر آن نبود

خویشتن را سبک زبحر خفیف

نکنم طرح گر گران نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.