پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

بملک عشق دل شادمان نمی ماند

گل شکفته درین گلستان نمی ماند

نمی خورد غم روزی کسیکه قانع شد

همای هرگز بی استخوان نمی ماند

چرا چو موج همیشه است بیقراری ما

بیک قرار چو وضع جهان نمی ماند

سیاه روزی ما همچنین نخواهد ماند

شب ار دراز بود جاودان نمی ماند

دلا مکش همه شب آه جانگداز چو شمع

که وقت صبح بکامت زبان نمی ماند

ازین رمی که ترا از من است پیکان هم

زتیر جور تو در استخوان نمی ماند

شمار زخم ستمهای دوست نتوان کرد

که از خدنگ جفاها نشان نمی ماند

براه پرخطری می روم که نقش قدم

زبیم در عقب کاروان نمی ماند

کلیم ناوک آهت گشاد خواهد یافت

همیشه تیر کسی در کمان نمی ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.