پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد

رفت ز دست کس برون آینه ایکه آب شد

گر زغمت شکست دل، راز تو فاش کی شود

گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد

بند سکوت هیچگه از لب بیهنر مجوی

قابل مهر کی شود شیشه که بیشراب شد

لایق حسن بیزوالی آینه ای نداشت او

شکر که شمع هستیم زآتش عشق آب شد

مست رسید با رخی چون گل تر زتاب می

چشم از آب و رنگ او چشمه آفتاب شد

تاب نگه نداشتم، پای کشیدم از درش

توبه بود سزای او، هر که تنگ شراب شد

در چمن جمالت ای گلبن باغ رنگ و بو

شبنم گوشواره را آب گهر گلاب شد

ابر بهار عهد ما فیض نکرده عام را

ریزش قطره های او نقطه انتخاب شد

چون گل شمع بی نقاب آمده حسن او کلیم

از طرف تو دیده را گریه چرا حجاب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.