پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند

دام از پی شکاری بسمل نهاده‌اند

باشد نشان پا همه خونین به کوی دوست

آنجا ز بس که کام به ساحل نهاده‌اند

مستان ز بحر پرخطر عشق همچو مُل

تا بر گرفته کام به ساحل نهاده‌اند

خود را شهید دیده‌ام ای دل که در کفم

آیینه‌ای ز خنجر قاتل نهاده‌اند

جیبی ز شوق پاره نکردند زاهدان

بر دستشان ز سبحه سلاسل نهاده‌اند

مقصد طلب مباش که سرگشته مانده‌اند

آن‌ها که رخت خویش به منزل نهاده‌اند

در بزم او کلیم ز آه شررفشان

شمعی‌ست در کنارهٔ محفل نهاده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.