پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴

بحال بد دل از چشم تر افتاد

سیه گردد چو در آب اخگر افتاد

تو گر با این لب شیرین بخندی

بشیر صبح خواهد شکر افتاد

چه خواری کز وفاداری ندیدم

کنم صد شکر کز عالم بر افتاد

هنر کم ورز گیتی باغبانیست

که خواهان نهال بی بر افتاد

ز کوکب جز سیه روزی ندیدم

خوشا بختی که او بی اختر افتاد

گزیدم بند بند نیشکر را

سرانگشت ندامت خوشتر افتاد

حدیث عقل و عشق از من چه پرسی

چراغی بود با صر صر در افتاد

چه چسبانست با دل صحبت عشق

بدست طفل، مرغ بی پر افتاد

کلیم آخر ز بیداد که نالیم

بکشت ما گذار لشکر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.