پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد

از روی میل خار مغیلان بپا کشد

ما را نه زور جذبه شوقی بود که مرگ

دامان آرزوی تو از دست ها کشد

یکره بروی جان بلب آمده بخند

تا باده ای ز ساغر تبخاله ها کشد

چون جنگ سنگ و شیشه با آن ستیزه خوی

جنگی نمی کند که بصلح و صفا کشد

می داشت کاش قوت دندان لقمه خای

حرصم که طعمه از دهن اژدها کشد

سنجد مرا بمهر و وفا چون بمدعی

ای کاش از ترازوی تیر جفا کشد

غافل بود ز سایه دیوار کنج فقر

آن را که دل بسایه بال هما کشد

سوزن درین ره آفت تجرید سالک است

از خار تازه خار کهن را زپا کشد

کاهیده ام چنینکه من از غم، عجب مدار

از تن گر استخوان مرا کهربا کشد

آشفتگی ز صحبت ما چون شود ملول

آید دمی بسایه زلف تو وا کشد

خونم که از در تو بشستن نمی رود

خواهد ترا بجانب اهل وفا کشد

آنرا که هست رایحه مردمی هوس

این بوی خوش کلیم ز مردم گیا کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.