پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد

دیده قدرشناسی بخریدار نداد

تا امیدت نشود یأس براحت نرسی

این نهالیست که تا خشک نشد بار نداد

شمع را بنگر و داد و دهش دهر ببین

هر که را داد زبان قوت گفتار نداد

صحبتی نیست که آخر اثرش گل نکند

خنده را غیر گل زخم بسوفار نداد

سالک راه حق از ترک علایق دیده است

آنقدر نفع که پرهیز به بیمار نداد

هر که پیوند تعلق ز بد و نیک بردی

کاه در خانه او پشت بدیوار نداد

تا ندامت بکفم چون صدف انگشت نهشت

بخت بد کار مرا عقده دشوار نداد

نشئه باده نیابد ز سرش راه عروج

آن قدح نوش که دستار بخمار نداد

وای بر حال عزیزان که درین قحط تمیز

هیچکس خار بهای گل بیخار نداد

دهر کامت ندهد مفت که امید گلاب

تا نیامد بمیان آب بگلزار نداد

تا نداد آب باین مزرعه از گریه کلیم

شعله سرسبز نگردید و شرر بار نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.