پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید

پای در دامان و دست از مدعا باید کشید

بار درد بی دوا بردن بسی آسانترست

کز طبیبان منت از بهر دوا باید کشید

منت دریا کشند ار قطره ای احسان کنند

کاش منت را بمقدار عطا باید کشید

دولتی بهتر ز گمنامی نخواهی یافتن

سر بجیب از سایه بال هما باید کشید

میهنی سرپنجه را در زیر سنگ از بار رنگ

دست همت را ز دامان حنا باید کشید

با وجود ضعف پیری بار بردن مشکلست

پا بدامان کش چو منت از عصا باید کشید

در خمار باده دلکوبست سیر گلستان

دردسر از خنده گلها چرا باید کشید

کار محنت گر درین راه اینچنین بالا رود

ره نوردان را ز زانو خار پا باید کشید

شمع را با خامشی هر گه زبان باید برید

بنگر از بیهوده گوئیها چها باید کشید

از بلای آشنائی آنچه من دیدم کلیم

ز آشنا خود را بکام اژدها باید کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.