پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود

وقت حاصل چون شود خاکسترش خرمن شود

در چراغم منت روغن ندارد روزگار

خانه را آتش زنم تا کلبه ام روشن شود

باجرس گوئی درین ماتم سرا هم طالعم

خنده هر گه بر لب ما جا کند شیون شود

نزد ما سود سفر سرمایه از کف دادنست

راه ما ناامن خواهد شد چو بیرهزن شود

دیده تا باز است راه نور بر دل بسته است

خانه ها در شهر ما تاریک از روزن شود

چون نسوزم کز فسونسازی بخت چربدست

خاک اگر بر سر کنم بر آتشم روغن شود

قدرتم را جمله صرف خصمی خود می کنم

دست بر سر می زنم آندم که دست از من شود

چون شکاف شانه منزل می کنم در نیمه راه

کو چنان قوت که خاک از جیب تا دامن شود

در شکم نافش بنام من برد دست قضا

چون بطفلی فتنه ایام آبستن شود

ساز و برگت حاجت افزاید ببین فانوس را

چون بیابد شمع را محتاج پیراهن شود

ناگوارست ارچه زاهد باده کش گردد کلیم

برنمی آید زخشکی گرچه تر دامن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.