پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰

کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد

که از خورشید رویت در برابر رونما دارد

ندارد بزم میخواران به غیر از ما تنگ‌ظرفی

صراحی بر رخ هرکس که می‌خندد به ما دارد

نویسم نامه و از بس که خون می‌گریم از هجرت

تو گویی کاغذ مکتوب من رنگ حنا دارد

نشد بیروی او چشم سفید از توتیا روشن

نبیند بهره‌ای هرچند کاغذ توتیا دارد

ز هم ربط نیاز و ناز را نتوان گسست آری

کشش باقی بود تا کاه رنگ کهربا دارد

چو سرگردان شوی از بهر روزی پا به دامان کش

کز آب و دانه این سرگشتگی را آسیا دارد

ز کویت چون کلیم آمد چو مستان هر قدم افتد

نبیند پیش پا بیچاره چون رو بر قفا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.