پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند

سنگ باران گشت راحت را ز شبنم می‌کند

کام دل گر آرزو داری به دنبالش مرو

تا تو از پی می‌روی آن صید هم رم می‌کند

گرد غم را پاک از روی غبارآلود ما

سیلی ایام با اشک دمادم می‌کند

جهل را در جنگ دانش لشکری در کار نیست

صد فلاطون را به یک کج‌بحث ملزم می‌کند

سازگاری‌های تیغت را چو می‌آرد به یاد

زخم ما، خون گریه از بیداد مرهم می‌کند

زلف دلبندت گره بر روی هم می‌افکند

یا برای ما پریشانی فراهم می‌کند

بر نشاط هرکه افزاید فلک کاهد ز ما

پسته گر خندان شود از عیش ما کم می‌کند

شب شکار صید معنی می‌توان کردن که روز

این غزال از سایه خود هر زمان رم می‌کند

خواجه هرجا قصه پیراهن یوسف شنید

پیش چشمش جلوه همیان در هم می‌کند

در کمین راحت مرگیم و پندارند خلق

عهد پیری قامت فرسوده را خم می‌کند

اقتضای اتحاد حسن و عشقست این کلیم

شهرت او گر مرا رسوای عالم می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.