پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳

از هستی من تو چون نام و نشان برد

پی بر سر شوریده من داغ چسان برد

کس دعوی ویرانه بسیلاب نکردست

از عشق دل باخته واپس نتوان برد

از تاب در گوش تو در آتش رشکم

کان گوشه نشین عیش دو عالم زمیان برد

هرگز ببتان نقش قمارم ننشسته

با هر که نظر باختم از من دل و جان برد

آبیست در آنروی که سرجوش بهارست

رنگیست برین چهره که ناموس خزان برد

از بسکه گرفتار بخون خوردن خویشم

انگشت ندامت نتوانم بدهان برد

با مور میانی سر و کارست دلم را

کو خرمن آرام سلیمان ز میان برد

تاب سفر دور ندارد ز نزاکت

از دل نتوان حرف میانش بزبان برد

نام تو کلیم ار نبرد یار نرنجی

از ننگ تو آن نام نداری که توان برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۵فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.