پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید

چشم اختر تا نمی بیند دماغی تر کنید

پنجه گل بین که از سرما نمی آید بهم

زیر هر گلبن زمینای می آتش بر کنید

تا دماغم گرم از می نیست از مو بر سرم

گر بگویم سنگ می بارد زمن باور کنید

نامه اعمال چون از زلف ساقی در کفست

بزم را از شور مستان عرصه محشر کنید

ما نمی فهمیم آهنگی، خدا را مطربان

هر زهی نزدیکتر باشد بمستی سر کنید

تکیه چون زنجیر در مستی بدوش هم خوشست

تا بپای خم رسیدن فکر یکدیگر کنید

دف که بیسوز دلست آبی برویش می زنند

ساعتی پیراهن فانوس را هم تر کنید

رخصت میخوارگی پیرمغان ما را چو داد

گفت بدمستی است گر غم را زخاطر در کنید

از می و مطرب مکدر می‌شود طبع کلیم

دوستان بهر دماغش چاره دیگر کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان برد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.